تبليغاتX
يك مشت تمشك تازه
 
می خوام دوباره بنویسم

می خوام!!!

ولی کاملا از دنیای اینترنت پرت شدم بیرون. هفته ای یه بار ایمیل چک میکنم فقط !!!  

این دفعه ۱۴۰ تا میل مونده، ته گرفته، پلاسیده داشتم

خب سعی میکنم بیام، باشم، بخونم، بنویسم.

راستی اخیرا کتاب "فرانی و زویی" رو خوندم از "سالینجر" جالب بود ولی آخرش رو نفهمیدم...

پ.ن ۱ : من ناراحت یا افسرده و اینا نیستم ها!! خیلی خوشحالم این روزا  این مدت هم هرچند تو دنیای مجازی نبودم ولی تو دنیای واقعی حضور ثابت و مفیدی داشتم

پ.ن ۲ : تازه دو روز پیشم تولدم بود

 

                                           م ی ا م حتماً 

|+| نوشته شده توسط من! در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 23:46  
 
سال نو میلادی مبارک.
 
 
پ.ن:
         کاش برف میومد. . .
|+| نوشته شده توسط من! در چهارشنبه 12 دی1386 و ساعت 22:45  
 64
 

"شاید فقط عشق رو کم دارم... "

خیلی وقت بود که به این جمله فکر می کردم. حضور کسی که برات وقت بزاره، در زندگی مهمه و اگه دوستت داشته باشه، موهبت. حالا اینکه بدونی اگه الان دستتو دراز کنی که فقط لمسش کنی، و کنارت نیست شاید درد نداشتن اون رو مثل قدیما زنده بکنه، ولی حضورش و عشقش خیلی شیرین و وسوسه انگیزه اونقدر که حاضرم اشکهای شبونه ام رو قطره قطره فراموش کنم... 

|+| نوشته شده توسط من! در سه شنبه 24 مهر1386 و ساعت 21:53  
 ---
 

اخیرن فهمیدم از هرچی بترسی سرت میاد!!

از کله خر بودن خودم خوشم میاد!!

اصلا بخوای نخوای میاد!!

برو بابا...

 

|+| نوشته شده توسط من! در چهارشنبه 21 شهریور1386 و ساعت 13:16 
 63
 

باز آمدم از چشمه خواب

کوزه تر در دستم

مرغانی می خواندند

نیلوفر وا می شد

کوزه تر بشکستم

در بستم

در ایوان به تماشای تو بنشستم...

                               « سهراب سپهری »

 

|+| نوشته شده توسط من! در چهارشنبه 21 شهریور1386 و ساعت 13:9  
 62
در برابر زیبایی گلهای داوودی

درنگ میکند قیچی...*

 

*یک sms

|+| نوشته شده توسط من! در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 14:29  
 
 

چه بگویم، چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...

 -------------------------------------------

۲۴ /۵ :

هست، خیلی وقته که هست... 

|+| نوشته شده توسط من! در جمعه 19 مرداد1386 و ساعت 13:31  
 خوب... شاید!!
|+| نوشته شده توسط من! در پنجشنبه 4 مرداد1386 و ساعت 15:59  
 مرثیه ای برای یک رویا!!!
کنکور رو ندادیم... کنکور ما را داد به ف... ( فنا!!!)

به نظرم خیلی سخت بود. واقعا سخت بود. سخت بود. سخت!!

من دقیقا ۵ ماه خوندم و ۱۰ روزم خودم رو زندانی کردم و حالا با سرافرازی اعلام میکنم:

فاتحه!!!!!

آخه کاردانی به کارشناسی چیه که اینقدر سخت بگیرنش دیگه!!

|+| نوشته شده توسط من! در یکشنبه 24 تیر1386 و ساعت 22:48  
 61
دلیل غیبت یا برام دعا کنین دوستان:

من دو هفته دیگه کنکور دارم!!!!!  

|+| نوشته شده توسط من! در جمعه 8 تیر1386 و ساعت 23:3