تبليغاتX
يك مشت تمشك

يك مشت تمشك

می خور که شیخ وزاهد ومفتی ومحتسب --- چون نیک بنگری همه تذویر می کنند

پ.ن: دیدم مناسب داره با این ایام مبارکه گفتم یک تبلیغی هم واسه این برادرمون بشه!

+ نوشته شد به روز یکشنبه 29 شهریور1388و ساعت 13:59  توسط somebody  | 

خیلی هم خوش میگذرد این روزها...! مجانی، هرجا میروی ترتیبت را میدهند!!!

الهی لال بشن اونایی که دروغ میگن و عوام فریبی میکنند!!

+ نوشته شد به روز پنجشنبه 26 شهریور1388و ساعت 13:21  توسط somebody  | 

 

کاملن منتقیه که من حیچ اهثاصی بحط نداشطه باشم!! فحمیدی؟!

 

+ نوشته شد به روز چهارشنبه 25 شهریور1388و ساعت 15:35  توسط somebody 

خسته نباشن كارگرا...!!  

+ نوشته شد به روز سه شنبه 24 شهریور1388و ساعت 15:11  توسط somebody  | 

زندگي خيلي سخت شده ها...!! اعصاب ندارم به جان شما...

+ نوشته شد به روز دوشنبه 23 شهریور1388و ساعت 21:28  توسط somebody  | 

 
+ نوشته شد به روز یکشنبه 22 شهریور1388و ساعت 13:43  توسط somebody  | 

من دوباره یک چیزی فهمیدم:

اسم من تو جوشن کبیر هم هست! فکر کنم بند ۹۱ یا ۹۲

پ.ن:احساس معنویت میکنم الان...

+ نوشته شد به روز یکشنبه 22 شهریور1388و ساعت 1:59  توسط somebody  | 

آقا جان من ۲۳ سالمه. خیلی هم خوبه! اصلا به شما هم ربطی نداره!

۳۲ سالمم که می بود بازم به شما ربطی نداشت. وسلام...!

+ نوشته شد به روز یکشنبه 22 شهریور1388و ساعت 1:55  توسط somebody 

 

  • مردم می آیند مراسم احیا برای خودشان گریه می کنند یا علی خدا میداند!!

 

  • دیشب علی رو خاک کردن، رفت تا سال دیگه که دوباره از گور بکشنش بیرون و به زور بکننش تو خاک...!

پ.ن: اشک ما رو هم در آوردن آخر سر!!

+ نوشته شد به روز جمعه 20 شهریور1388و ساعت 13:58  توسط somebody  | 

من امروز عصر یک نکته ای رو فهمیدم!! (اخیرا زیاد نکته میفهمم!!  )

اون شعر ابی رو بلدین که میخونه: نفس نفس... تو سینه ام... دود اتوبوس های پایانه پارک ملته وقتی در حال دویدن دور پارک هستم!!

من فهمیدم که اگر سیگار میکشیدم برای ریه هام بهتر بود... سوسول شدن!

+ نوشته شد به روز پنجشنبه 19 شهریور1388و ساعت 20:31  توسط somebody  |